
دلایل عدم استجابت دعا
خداوند بندگانش را دوست داشته و اصلا آنان را برای رحمت و نزول نعمت خلق کرده است اما انسانها عادتشان بر این است که معمولا زمانی خدا را از دل و جان میخوانند که به گرفتاری و بلا دچار شوند برای همین است که خداوند گاه حاجت بنده خویش را به تاخیر می اندازد تا صدای ناله و استغاثه او را بیشتر بشنود.
البته منظور انسان های غافل نیستند که ارتباطی با خدا نداشته و فقط در هنگام سختی و بلا به یاد او می افتند بلکه منظور همان دینداران و حقیقت پرستانی اند که رخوت و غفلت در هنگام نعمت مانع از آن میشود که به طور عمیق و مداوم خدا را یاد کنند ، لذا خداوند گاه آنان را در موقعیت هایی قرار میدهد که بیشتر به سوی او اقبال نشان دهند زیرا مطلوب خداوند همین توجه و اظهار بندگی به سوی اوست.
طولانی کردن زمان ، باعث میشود لذت استجابت در مذاق بنده شیرین تر بیاید بندگان معمولا وقتی حاجتشان را بگیرند دیگر کمتر به درگاه خدا رو آورده و گاه وسوسه شیطان نمیگذارد که قضای نیازشان را ان چنان که باید به خدا نسبت دهند بلکه بیشتر به اقبال واتفاق مربوط میدانند.
علاوه براین ، صبر انسان نیز در استجابت دیر هنگام بیشتر شده وخود همین صبر ، ثواب و کمال برای انسان می آورد.
۱. عشق خداوند :
هر چه محبت بنده ای نزد خدا بیشتر باشد میل خداوند به شنیدن رازو نیاز او بیشتر است و استجابت هم غالبا زمانی اتفاق می افتد که صبر بنده تمام گشته و تقریبا ن امید از استجابت حاجت خود شود.
امام صادق (ع) میفرمایند: وقتی مؤمنی دعا میکند، خداوند به ملائکه میفرماید دعایش را مستجاب نمودم، ولی آن را نگهدارید و عطا نکنید که من دوست دارم صدای این بندة مؤمن را بشنوم.
بندهای هم هست که دعا میکند و خداوند میفرماید: زود حاجتش را بدهید که آوازش را دوست ندارم.
با توجه به این مسئله میتوان گفت بندگان منفور خداوند و دنیاپرستان و کفرورزان به خداوند معمولاحاجات دنیایی و مادیشان را زودتر و بیشتر از دیگران میگیرند که بعضی آیات قرانی نیز شاهد این مدعاست مانند این آیه : کسی که طالب آخرت باشد آخرت او را به بهره دنیای او زیاد واضافه میکنیم و کسیکه طالب دنیا باشد دنیا را به او میدهیم ولی دیگر در آخرت بهره و نصیبی نخواهد داشت.
بنابراین خداوند چون آگاه است این افراد بهره ای در قیامت نداشته و آخرت خویش را به دنیا فروخته اند برای آنکه در قیامت طلبی از خدا نداشته باشند در همین دنیا خدا بهره آنان را میدهد ولی چون برای اهل ایمان آخرت را بر گزیده است بر عکس گروه اول پاداش اعمال نیک آنان را به آخرت واگذار نموده و جزای گناهان آنان را غالبا در همین دنیا به صورت گوناگون مقرر میکند مثل بیماری ودرد ، غصه واندوه ، عدم استجابت دعا و ...
۲. مصلحت :
خداوند مقدراتی دارد که گاه حاجت بنده با آن مقدرات در تضاد است هر چند که گفته اند : دعا قضای خدا را عوض میکند اما این مربوط به مقدرات احتمالی است نه مقدرات حتمی بنابراین اگر دعای انسان با مقدرات حتمی خدا در تضاد باشد انجام نمیشود.
۳. امتحان شدن :
گاه عدم استجابت برای امتحان انسان است که خداوند ببیند عکس العمل بنده اش چیست و آیا مدعی و طلبکار خداست و بندگی خود را مشروط به انجام حاجت خویش میداند یا عبودیت او بی قید وشرط است؟
در واقع این یک نوع امتحان است تا معلوم شود چه کسی بنده بی قید و شرط و چه کسی بنده بودنش مشروط است و بر ما نیز این واقعیت مسلم گردد که خدا بنده ما نیست که هر چه بگوییم دست به سینه ما بایستد.
اگر خداوند اراده اش بر این تعلق گیرد که هیچ کدام از حوائج ما بر آورده نگردد آیا من و شما حقی به گردن معبود داریم؟ اگر این میان کسی باید پیش قدم در اطاعت شود انسان است نه خدا این نهایت بی معرفتی است که انسان اطاعت خود را از خدا مشروط به اطاعت خدا از خویش کند.
۴. عدم دارا بودن مقام های معنوی :
گاه استجابت دعا مشروط به اکتساب بعضی مقامات و رتبه های معنوی است ، مثلا بعضی مواهب مخصوص اهل ایمان و تقواست وشامل اهل فسق که به مرحله تقوا یا ایمان نرسیده اند نمیشود.
بعضی نعمت ها مشروط به این است که انسان در زمینه ای خود را تزکیه کند و امتحان شود مثلا قانون وقاعده ای در قرآن وجود دارد که میفرماید : یعنی زن پاک قسمت مرد پاک و زن بد قسمت مرد بد است و خداوند مقدرات را طوری ردیف میکند که هر کسی هم شان خود را بیابد هر چند هم که این قانون استثنائاتی هم دارد اما آن استثنائات هم باز براساس حکمت ومصلحت است و قاعده را از بین نمیبرد.
حال فرض کنید جوانی ناپاک عاشق دختری پاک و عفیف میشود و دعا میکند و از خدا میخواهد که خداوند او را نصیب وی کند ولی چون این امر مشروط به هم شان بودن است خداوند فعلا خواهش او را بر آورده نمیکند تا شخص ،خود آن شان را اولا با توبه و ثانیا در مرحله عمل وامتحان ثابت کند و خود را پاک نماید و وقتی شان حاصل شد آنگاه دعایش را مستجاب نماید.
۵. دعای گمراهی :
گاهی عدم استجابت به خاطر این است که مورد دعا خلاف قانون و سیر عادی نظام وسنت طبیعت است مثلا انسان سالخورده ای دعا کند که خدایا مرا نوجوان گردان که مسلما خداوند هیچگاه بدون دلیل این کار رانمیکند مگر از جهت اعجاز، آن هم با دعا و اراده ائمه و انبیاء.
از حضرت علی (ع) سؤال شد: کدام دعا گمراهی است؟ فرمود: دعا کردن و خواستن کارهای نشدنی و غیر ممکن در دنیا.
۶. دعای بدون عمل :
گاهی عدم استجابت به خاطر آن است که وسیله و ابزار رسیدن به آن حاجت خود شخص است و تا او خود اقدام نکند و وسیله نشود خداوند یکطرفه دعای او را مستجاب نمیکند ، مثلا یکی ازمواردی ذکر شده این است که کسی بدون آنکه عذری داشته باشد کار نکند آنگاه از خدا طلب روزی نماید ، خوب خداوند که از آسمان روزی را در دامن فرد نمی اندازد به هر حال وسیله این رزق وروزی تلاش وحرکت خود شخص است.
رسول گرامی اسلام فرموده اند: کسی که بدون عمل دعا کند، مثل تیراندازی است که بدون کمان بخواهد تیر بیفکند.
۷. گناهان بنده :
گاه خدا با استجابت نکردن دعای بندگان میخواهد آنان را در برابر بعضی گناهان تنبیه کند و در واقع یک نوع قصاص انجام شود تا بندگان بدانند تا اطاعت خدا را نکنند خدا نیز حاجت آنان را روا نمیکند.
امام سجاد (ع) فرمود : گناهانى که دعا را بازمیگرداند و مانع اجابت میشوند عبارتند از : بددلى و سوءظن به مؤمنان و کارهاى آنان؛ طینت و درونى ناپاک داشتن؛ نفاق و دورویى با برادران و خواهران ایمانى؛ عدم اطمینان به اجابت دعا؛ تأخیر نمازهاى واجب و نخواندن آن در اوّل وقت فضیلت تا آن که وقت آن بگذرد؛ بدزبانى و فحاشى و اهانت کردن؛ نزدیک نشدن به خدا به وسیله صدقه و کارهاى نیک.
البته باید گفت گناهی که بیش از هر چیز دیگر انسان را از نعمت استجابت محروم میکند کفران نعمت وعدم شکر است ، انسانی که به حق نعمت موجود آگاه نیست معمولا در نعمت جدید نیز حق شناس نخواهد بود.
۸. تعلقات مادی :
گاه عدم استجابت به این خاطر است که بنده نسبت به آن حاجت تعلق خاطری بیش از دین خود و خدای خود دارد ، عدم استجابت در این موارد برای این است که انسان از این تعلقات خارج شود.
مثلا کسی عشق ریاست دارد و از خدا ریاست میطلبد ولی خدا قصد تطهیر بنده اش را دارد تا از تعلق ودوستی دنیا خارج شود بنابراین ریاستش را از او میگیرد یا مانع از رسیدن او به ریاست میگردد یا مثلا انسانی عشق ثروت دارد و خدا با محروم کردن او قصد تطهیر او را میکند که بی تعلق از دنیا خارج گردد اینها برایش در قیامت دست و پا گیر نشود یا کسی عاشق دیگری میشود وخداوند اراده میکند که او به وصال معشوق خود نرسد و سوختن دل او از عشق باعث تطهیر او گردد و با این تطهیر لایق عشق توحیدی شود و از تعلق معشوق زمینی رها گردد.
این عدم استجابت هر چند باعث میشود تا مدتی انسان در سختی و رنج به سر ببرد و دائم شکوه و شکایت کند ولی کم کم این تعلق از وجود او خارج شده و باشرایط موجود خو میگیرد و به مقام رضا و تسلیم در برابر خواست خداوند میرسد.
بنابر این گاه ما از خدا چیزهایی را می طلبیم که گمان میکنیم خیر و سعادت ما در آن است در حالیکه این گونه نیست و چه بسا دعاهایی که اگر مستجاب شود سقوط و هلاکت انسان را در پی دارند.
البته این اراده الهی در جاییست که خدا بنده اش را دوست داشته باشد و نخواهد او در شرایط مذکور واقع گردد تا ازمسیر حق خارج نشده و از یاد او غافل نگردد.
۹.فراهم نشدن شرایط :
گاه بنده از خدا حاجتی میطلبد که تازه اگر خداوند اراده اجابت هم کند باید اسباب و واسطه هایی ردیف شوند که انجام آنها گاه زمان میبرد و خداوند هم تعهد نکرده که در دم حاجت بنده را ادا کند ، بلکه با گذشت زمان طوری همه چیز را به هم مربوط میکند که انسان کم کم به حاجت خود برسد.
۱۰. دعای نامشروع :
گاه عدم استجابت به خاطر آن است که انسان امر حرام یا مکروهی را از خدا میخواهد به عنوان مثال پیامبر اسلام به دو گروه اشاره کرده که دعایشان مستجاب نیست کسی که از خداوند برای پدر و مادر خود بدی بخواهد و کسی که برای قطع ارتباط با خویشانش دعا کند یا از خداوند چیزی بخواهد که مستلزم قطع ارتباط با خویشان است.
۱۱. دعای بیهوده :
گاه عدم استجابت به آن خاطر است که راه و چاره خلاصی را خداوند در اختیار شخص قرار داده و در عین حال بنده همچنان دعا میکند یا دعا بر امری میکند که چاره را خداوند در اختیار او قرار داده ولی او به آن عمل نکرده و متضرر شده است.
به عنوان مثال مردی که در حق زنش نفرین کند یا دفع شر زنش را از خدا بخواهد، گویند مگر اختیار طلاق او را به دست تو قرار نداده ایم ؟ یعنی در جایی که راهی جز طلاق نمانده و مرد میتواند زن خود را طلاق دهد همچنان او را نگهداشته و دفع شر او را از خدا میخواهد ! بنابراین این دعا مستجاب نمیشود.
یا مردی که مال خویش را بدون شاهد، قرض دهد و بدهکار منکر بدهی اش شود یا فرار کرده باشد و آنگاه شخص دست به دامان خدا شود ، جواب آید: مگر من دستور به شاهد گرفتن ندادم؟
یا کسی که خداوند به او مال و ثروت فراوان داده و او با بذل و بخششهای زیاد، آنها را از بین برده است، بعد دست به دعا برداشته که خدایا به من روزی بده! خداوند در جواب او میگوید: مگر من به تو روزی فراوان ندادم؟ چرا میانهروی نکردی؟ مگر من دستور نداده بودم که در بخشش باید میانهروی کرد؟
یا کسي که همسايه بدي دارد و از خدا دفع شر او را میخواهد در حاليکه خداوند براي آسايش او راهي قرارداده و آن اين است که خانه خود را بفروشد و از همسايگي او به جاي ديگر برود یا کسي که از کنار ديوار شکسته اي بگذرد که مشرف بر خرابي است و عجله نکند و دعا کند که دیوار بر او فرود نیاید تا ديوار بر سرش فرو افتد.
۱۲. دعای بدون معرفت :
دعا باید ازروی معرفت باشد ، امام صادق (ع) در پاسخ به گروهى كه از آن حضرت پرسيدند: چرا ما دعا میكنيم امّا مستجاب نمیشود؟ فرمودند: چون كسى را میخوانيد كه او را نمی شناسید.
این معرفت باید در حد یقین به این باشد که خداوند تنها قدرت لایزال و بالاترین اراده کننده در نظام خلقت است و اگر خداوند اراده بر استجابت کند اگر تمام خلقت مانع شوند نمیتوانند جلوی اراده خدا را بگیرند و اگر اراده بر عدم آن کند اگر تمام خلقت اراده بر انجام حاجت شخص کنند باز کاری از پیش نخواهند برد.
بنابراین انسانی که با شک دعا میکند که آیا خدا صدای او را میشنود یا نه و آیا او توانایی بر انجام خواسته او را دارد یا خیر دعایش مستجاب نمیگردد ، انسان باید معتقد به این باشد که خداوندقدیر و مختار است.
انسان باید بداند که اگر دعای او مستجاب شد نه از استحقاق او بلکه از رحمت خداست و اگر مستجاب ننمود نه از ناتوانی یا لجاجت خدا بلکه از مصلحت او یا مانعی است که در وجود بنده است.
۱۳. دعای با غفلت :
دعا نباید از روی غفلت باشد ، امام صادق (ع) فرمودند:خدا دعایى را که از دل غافل و بى خبر برخیزد، مستجاب نمیکند ، پس وقتى دعا میکنى، از عمق دل به او روى آور و دلت را با زبانت همراه گردان و سپس به اجابت دعایت مطمئن باش.
امام علی (ع) نیز میفرمایند:خداوند دعاى قلب بی توجه و غافل را مستجاب نمیکند ، چنین شخصی دعایش شنیده نشده و مستجاب نمیگردد.
۱۴. دعا هنگام نزول بلا :
امام صادق علیه السلام میفرمایند:کسى که پیش دستى در دعا نکند و فقط در وقت نزول بلا دست به دعا بردارد، دعایش در آن وقت مستجاب نگردد و فرشتگان گویند: این آواز را نمیشناسیم.
بنابراین دعا در زمانیکه انسان با موج بلا روبرو میشود و دیگر از همه جا ناامید میگردد برای او فایده ندارد چون توجه او به سوی خدا در چنین شرایطی بندگی محسوب نمیشود و با ارزش نیست و نه در دنیا که در آخرت نیز خداوند در برابر خواسته و التماس اهل غفلت و کسانی که او را در دنیا از یاد برده اند هیچ توجهی نمیکند.
۱۵. عدم شکر نعمت ها :
ناسپاسی و کفران نعمتهای مادی و معنوی و عدم شکر بر نعمت های بی شمارخداوند طبیعتا مانع از استمرار نزول نعمت واستجابت دعاست تا شکر نعمت قبلی به جا آورده نشود نباید انتظار نزول نعمت و استجابت جدید را داشت.
کسانی که دعایشان مستجاب است
در برابر مواردی که ذکر گردید گروهی نیز در روایات آمده اند که دعایشان مستجاب است : دعای پیشوای عادل، دعای پدر در حق فرزند، دعای فرزند در حق پدر و مادر، دعای مومنی در غیاب مومن دیگر، دعای بیمار در حق عیادت کننده، دعای مجاهد و رزمنده، دعای گدا در حق عطا کننده، ، کسی که متوسل به یکی از معصومین (ع) شود ، آن کس که چهل نفر را در دعا یاد کند ، ستمدیده درباره ستمگر و...
نکته مهم این است که خداوند در دعای این اشخاص موانع موجود را از میان بر میدارد چه اینکه مانع از سوی بنده باشد مثل گناه و ... وچه اینکه مانع به خاطر عدم مصلحت خداوند باشد که در این صورت خداوند تا حد ممکن مصالح را تغییر میدهد و این امری غالبیست نه همیشگی یعنی ممکن است در همین موارد باز دعا به خاطر قوی بودن مانع یا مصلحت مستجاب نگردد.









آمار و اطلاعات سایت
